ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
317
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
و اين پيش از اظهار دعوت بود ، چون مروان نامه بخواند هيچ از آن ننديشيد و بحرب خوارج و ديگران و اضطرابها مشغول بود ، هيچ پاسخ نكرد . چون از حد برفت و زمان تا زمان دعوتها آشكارا خواستند كردن ، نصر ديگر بار اين بيتها بگفت و در نامه نوشت و پيش مروان فرستاد : شعر ارى خلل الرماد و ميض [ 1 ] جمر * و يوشك ان يكون له ضرام فانّ النار بالزندين تورى [ 2 ] * و ان الحرب يبعثها [ 3 ] كلام اقول [ 4 ] من التعجب ليت شعرى * أ ايقاظ امية ام نيام و مروان بديگر حربها رفتن مشغول بود ، او را جواب نوشت و گفت : الشاهديرى ( 206 - ب ) ما لا يرى الغائب ، آنچ دانى همى كن ، نصر بن سيار اميد برداشت و بعد حالها سوى رى آمد و آنجايگاه بمرد ، و علامت و كسوت بنى اميه سبز [ 5 ] بودى از پيشتر [ 6 ] بو مسلم خواست كه خلاف آن كند ، پس در خانه تنها بنشست و غلامى را بفرمود كه زرد و سفيد و سرخ و كبود و همه لون جامها در پوشيد ، و پيش وى اندر آمد ، چون بر آخر همه ، با جامهء سياه اندر آمد عمامه و ردا و قبا - در آن شكوهى و هيبتى يافت پس از آن كسوت سياه فرمود [ 7 ] و در پوشيد ، و علامت سياه كه ابراهيم الامام داده بود و آن را سحاب نام كرده بازگشاد . پس بيمن عبد اللّه بن يحيى بن زيد الحسينى بيرون آمد و از ابو مسلم خود خبر نداشت همين سال ، و اتفاق را همچنان كسوت سياه ساختند ، و خود را طالب الحق نام نهاد ، و ابو حمزه نامى از يمن به كار علوى برخاست و مكه و مدينه بگرفت ، و از انصار و قريش بسيارى بكشت ،
--> [ ( 1 ) ] اصل : و منص [ ( 2 ) ] اصل : بالزيد بن ؟ نورى ؟ ، ط : بالعودين تذكى - حاشيه از ابن خلكان بالزندين تورى ، يعقوبى : تورى [ ( 3 ) ] كذا . . طا : مبدوها الكلام ، ح : ابن خل : اولها ( 2 - 3 ص 1973 ) كا : مبدوها كلام [ ( 4 ) ] ط : فقلت . ح : اقول ، و قلت : ك : فقلت [ ( 5 ) ] اصل : صبر بلعمى : و خبر درست اندرين آنست كه بنى اميه جامهء سبز پوشيدندى و رايت سبز داشتندى بو مسلم همى خواست كه اين رسم بگرداند پس تنها به خانه اندر بنشست و غلامى . . . الخ و اين روايت در ط و ك به نظر نرسيد و ظ از روايت مداينى است [ ( 6 ) ] اصل : شتر . [ ( 7 ) ] اصل : فرمودن .